spacer

چای تلخ

spacer
چای تلخ را همه نوشيده اند حتی برای يک بار!



سلام. از همه شما که بارها اومدید سر زدید و همون چای کهنه و سرد و قدیمی رو نوشیدید معذرت میخوام. چای تلخ اصلا" حالش خوب نیست . قوری دلش خیلی وقته شکسته و مجبوره چاییشو به کسایی تعارف کنه که دلش نمیخواد . کسایی که دوستشون نداره . کسایی که حساب تک تک استکان نعلبکی ها و تفاله ها رو هم دارند . کسایی که تریاکشونو توی چایی هام حل میکنند و با دندونای زرد و زنگ زده خرچ خرچ قند می جوند. چای تلخ نمی خواد توی قوری بند زده به عزیزانش چایی تعارف کنه!
اما به همه ی دوستانش سر میزنه و جواب نامه هاشونو میده .چای تلخ دلش گرفت بسکه چای تازه دم رو برگردوند توی قوری!



آیا باز هم زندگی - درد و باز هم هیچ؟



من شبح را دوست دارم.او باقیمانده ی تمام آن انسانهایی است که به واقع انسانند. یادآور آن کسانی که هنوز هم برای دیگران - برای خود و برای آن مخاطبان نادیده احترام میگذارند. لازم نیست بگویم چقدر در این دنیای مجازی کسانی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن را دارم.از او- هاله - زیتون و مهشید با دلنگرانیهایشان - سایه و مریم با تندیهای شیرینشان که همواره منطق محکمشان به جرم زنانگی ظریفشان محکوم میشود و سوفیا و مهناز و نیلو با ناگفته هایشان که از هر صدایی رساتر است و باز هم به آن شعور بالای شبح برای درک آنان که با محدودیت و قیچی شدن سایتها روبرویند احترام میگذارم.عزیزانم :اگر روزی قلمتان را نتوانستم بخوانم - شادمانه افتخار میکنم در جایی و زمانی نفس میکشم که میدانم در شهری دیگر - در گوشه ای دورو شاید محله ای بالاتر یا پایین تر هستند کسانی که من افتخار میکنم به آنکه در جایی نفس میکشم که آنان هم هستند .اگرچه با سختی.



عزیز نسین یه داستان داره راجع به یه پدر خانواده دوست که خیلی حواسش هست که مردم پشت سر خودشو زن و بچه اش حرف نزنند.یه روز میان میگن زنتو گرفتند با چند تا مرد. میگه هیچی نگید صداشو درنیارین مردم میفهمند و میره رشوه میده زنشو درمیاره از زندان. چند وقت بعد میان میگن پسراولتو با چند کیلو هروئین گرفتند. میگه: هیس هیچی نگید که مردم میفهمند و میره رشوه میده به قاضی و درش میارند.چند وقت بعد میان میگن : اون پسرتو با یه باند جعل اسکناس گرفتند . میگه: هیس هیچی نگین مردم میفهمند.یه مدت بعد میان میگن: دخترتو توی یه خونه تیمی با چند تا پسر گرفتند. میگه: هیس هیچی نگین که مردم میفهمند.آخرش میره یه ساختمون 4 طبقه میخره و هر طبقه رو به یکی از زن و بچه هاش میده و میگه : هر کاری میکنید توی همین خونه بکنید فقط مردم نفهمند. اینطوری میشه که پسر اول توی یه طبقه مواد میفروخته . پسر دوم توی طبقه ی بعدی اسکناس جعل میکرده . مادر و دختر هم هر کدوم توی یه طبقه . و مرد ظفر مندانه میگه : آهان این خوبه . هر کاری دارید توی این خونه بکنید فقط مردم نفهمند.

حالا هم : ما که دختر فراری نداریم . فقط مردم نفهمند.اجالتا13 تیر صفحه ی 4



اين سخن از کدامين يار انقلاب است؟: مربع زندگی سه ضلعه. ايمان و تقوا . که ايمانش هم از تقواش مهمتره.



شكريه 28 ساله بود كه با شوهر 65 ساله ي نيمه ايراني و بچه هاي قد و نيمقدش از عراق اخراج شد. اون وقتي به ايران اومد كه نه زبون بلد بود نه كسي رو داشت .به غير از خواهرزاده ي شوهرش كه مرد زن و بچه دار و گرفتاري بود. خودش ميگه : اونقدر طلا داشته كه زرگر هموزنش سنگ 2 كيلوي بقالي ميذاره و درازاش يه خونه ي 90 متري توي يه محله ي پرت بهشون ميده كه توي خيابون نخوابند. شوهر شكريه توان كار كردن نداشته و زن اول با كارگري و بعدها با فال قهوه زندگي رو ميچرخونده. بعدها كه دخترا بزرگتر ميشند به اولين خواستگار جواب مثبت ميده . اولي رو وقتي 13 سالش بوده به يه مكانيك ميده كه 3 سال بعد با دو بچه طلاق ميگيره و دومي رو به يه سرباز فراري كه توي يكي از دستشويي هاي بين راه تزريق ميكنه و ميميره. شكريه هر دو رو ميذاره توي يه آرايشگاه و بهشون اعلام ميكنه كه خرج خودتون و بچه هاتونو در مياريد و به ما هم بايد يه مبلغي بابت خرج ترياك بديد. شكريه مدتها براثر آرتروز و ديسك كمر با شوهرش ترياك ميكشيده . دخترا آروم آروم از صيغه هاي كوتاه مدت و بلند مدت شروع ميكنند تا زمانيكه شكريه به شبي يه لول ترياك هم راضي ميشه. بعدها دختراي بعدي و بعدي هم مياند و همسايه ها شكايت ميكنند و استشهاد محلي و حكم تخليه ميگيرند. خانواده بارو بنه رو جمع ميكنه و ميان تهران.
5 سال بعد شكريه و پنج دخترش باند دنيا رو داشتند كه فقط روي آدماي با نفوذ كار ميكردند. با اكثر مدير عامل كارخونه ها- مدير كل ادارات و نهادهاي دولتي و رئيس بانكها و عضو شوراي شهر و استاد دانشگاه ها در ازاي شبي 200 هزار تومن تا يك ميليون تومن فروخته ميشدند . اين روند آروم آروم ادامه پيدا ميكنه و كسي بويي نميبره تا يه مامور منكرات كه از همه جا بيخبر بوده به سي يلوي سبز رنگ دختر شكريه مشكوك ميشه و دختر هم به 35 نفر كه تقريبا " همه هم از متنفذا ي دولتي بودند اقرار ميكنه . مردها بعد از دستگيري حتي يك شب هم بازداشت نميشند . زناشون هركدوم سند به دست اونا رو آزاد كردند تا آبرو و موقعيتشون محفوظ بمونه. حتي دو نفر از كسايي رو كه مامور ميشناخته ادعا ميكنند خودشون داشتند مخفيانه روي اين پرونده كار ميكردند . شكريه و دختراش به خاطر داشتن كارت سبز معاودي به عراق تبعيد شدند .مردها اخراج و تعليق و انتقال و بلاتكليفي كه هيچي حتي از پست هاشون به ميز ديگه و اتاق ديگه اي هم انتقال داده نشدند. و حتي اون رئيس شعبه ي بانك به شعبه ي ديگه هم منتقل نشد. حتي اون استاد دانشگاه هنوز هم مباني فرهنگ اجتماعي ايران رو درس ميده .و اون مدير عامل هنوز هم ارباب رجوع ها رو واسه يه امضا ميبره و مياره و رئيس شوراي شهر حق مسلم خودش ميدونه كه اعلام كنه واسه اطلاع از چند و چون موضوع اونجا بوده . حتي هيچ خبرگزاري كوچكترين خبر اين موضوع رو هيچ جا درج نداد. اين در حاليه كه سال گذشته به خونه ي يه متخصص زنان كه با همكارش به قصد ازدواج ارتباط داشته به طرز اهانت باري ريختند و هر دو رو در حالي كه داشتند تلويزيون نگاه ميكردند بازداشت كردند و فورا" شلاق زدند و يكي از همين متنفذين آبرودار حكم ترك شهر رو تا ده روز بعد براي زن صادر كرد . اونقدر كه زن و مرد سعي كردند هيچوقت همديگه رو نبينند چه برسه به ازدواج.



نگذاشتم که آدمیان خدای من باشند اگر چه آنان را از خدایشان بیشتر دوست دارم.


 
powered by blogger Weblog Commenting by HaloScan.com